ناصر خسرو
45
زاد المسافر ( فارسى )
بساود كه آن محلّ اوست و ديگران بر او افتادهاند و بر يكديگر خوره « 1 » شده تا بعضى از او همى سطح هوا را بساود از بر سوى ، پس هرچه از آب جز آن جزوهاست كه به روى خاك است ، اندر محلّ خويش نيز مقهور « 2 » است . ] [ آنگاه گوييم كه اهل طبايع همىگويند كه باد سبك است و سوى حاشيت عالم بر شونده است ، و همىننگرند كه هوا بر روى خاك نشسته است و از او همى جدا نشود و سطحى از هوا بر روى آب و خاك پيوسته است و سطحى از او بر روى آتش پيوسته است به فلك اثير . و اين درياى عظيم كه از هوا اندر ميان اين دو سطح است ، همه جزوهاى او نه اندر مكان خويشند و آنچه نه اندر مكان خويش باشد مقهور باشد . پس جملگى هوا مقهور است . و دليلى نيست مر طبايعى را بر آنكه گويد : هوا سبك است و ميل او سوى حاشيت عالم است ، از بهر آنكه يك سطح هوا بر خاك نشسته است و برخاستنى نيست از او ، مگر آنگاه كز او آنچه برتر از آن است فرود آيد و به جاى او بايستد . « 3 » و ما گوييم : بل كه همهء هوا به جملگى قصد آن دارند كه بر خاك نشينند و ليكن بر يكديگر اوفتادهاند و جزوهاى فرودين مر جزوهاى برين « 4 » را همىنگذارند كه فرود آيند و بر خاك اوفتند - هم چنان كه جزوهاى خاكند - و آنكه به مركز عالم نزديكترند ، مر اين جزوها را كه برتر از آنند ، همىنگذارند كه آنجا فروشوند . و هم اين است به قول مبرهن ، حال ايستادن جزوهاى آتش اندر مكان طباعى خويش كه سطحى از آتش نيز بساونده است از فروسو مر سطح برين را از جرم هوا و سطحى از آتش نيز بساونده است از بر سوى « 5 » مر سطح فرودين را از فلك ماه . و طبايعيان « 6 » همىگويند : از آتش آن جزوها كه بر آن سطح برينند ، مقهور نيستند و ديگر جزوها كه بر آن سطح است از آتش ، مقهورند . و ما گوييم كه عالم جسمى كلّى است و مر اين همه اجسام را ميل
--> ( 1 ) . B : خرد . ( 2 ) . CB : مقسور . / تصحيح قياسى / ( 3 ) . C : بنشيند . ( 4 ) . C : زبرين . ( 5 ) . C : زبر سوى . ( 6 ) . CB : طبايعان . / تصحيح قياسى /